• 88612836-39 021
  • شنبه تا چهارشنبه 9 الی 17:30 | پنجشنبه 9 الی 13
  • info@faraztg.com

یک خاطره آموزنده و قابل تامل

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

حرف من یعنی امضا؟؟؟!!!!


یکی از نقدهایی که امروز در جامعه وجود دارد، عدم پایبندی افراد به گفته ها و حرفهایشان است. گویی اساسا حرف زدن هیچ تعهدی برای آدم نمی آورد و به قول قدیمی ها حرف باد هواست. اما ظاهرا در دورانی نه چندان دور خیلی وضعیت این طور نبوده و افراد زیادی بودند که حرفشان سند بود و امضا. و پایبندی آدم ها به حرفشان و اعتماد افراد به هم یک سرمایه اجتماعی بود. اما سوال. آیا برگرداندن این سرمایه اجتماعی به جامعه هم وظیفه دولت است یا باید از خودمان شروع کنیم.

در همین راستا بد نیست این خاطره شاهرخ ظهیری کارآفرین محترم و بنیان گذار گروه غذایی مهرام را با هم بخوانیم....


من صداقت و درستی را از کف بازار یاد گرفتم. یادم نمی‌رود. برای کارخانه پارچه درخشان یزد پنبه می‌خریدم. من به عنوان تحصیلدار کارخانه می‌رفتم تا پول پنبه را بدهم. پدر آقای لاجوردی (همان لاجوردی که گروه صنعتی بهشهر را تاسیس کردند) و برای اولین بار در کشور از پنبه روغن گرفتند، نزد ایشان بودم تا چک پنبه‌ها را بدهم. داشتم چای می‌خوردم که یکی از دلال‌هایی که برای ایشان کار می‌کرد، آمد و گفت حاج‌آقا من پنبه‌های دیروز را یک تومان گران‌تر فروختم و چک هم گرفتم. ایشان گفت کدام پنبه؟ دلال گفت همان پنبه‌ای که شما دیروز به حاج محسن‌آقا فروختید. ایشان گفت: آن را که فروختم. دلال گفت می‌دانم. اما چک آن را گرفتید؟ پول گرفتید؟ امضایی چیزی کردید؟ ایشان گفت: خیر. دلال پاسخ داد حاج‌آقا شما که فقط حرف زدید. اما من برایتان چک هم گرفتم. آقای لاجوردی گفت وقتی حرف می‌زنی، حرف یعنی چک، یعنی امضاء. یک تومان که ارزش ندارد. شما بگو صد میلیون تومان. نه! من قبلا آن را فروخته‌ام، برو پسش بده. حالا تصور کنید من یک جوان ۲۴ ـ ۲۳ ساله از ایشان چه یاد می‌گیرم. این‌گونه بود که من شروع به ترقی کردم.

منبع:کانال تجارت ایران و عراق